محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

375

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بلكه مرض شكل‌اند ؛ براى آن كه « شكل » عبارت از هيأتى است كه حاصل جسم باشد از احاطهء يك حد بر آن بر مقدار ؛ مانند دايره ، و يا حدود متعدّده بر آن ؛ مانند زواياى مثلّث و مربّع و مسدّس و غيرها . و شك نيست در آن‌كه هر يك از اتّساع و ضيق و ورم داخل‌اند در حدّ آن ؛ براى آن كه هر يك اين‌ها تغير يافتهء شكل آن از مجراى طبيعى به اين حيثيت [ است ] كه حادث مىگردد به سبب آن آفت در فعل ؛ پس نسبت ميان « مرض شكل » و « مجارى » ، عمومِ من وجه است ؛ جهت آن كه : « مادّهء اجتماع » آن هر دو اتّساع و ضيق ، و دو « مادّهء افتراق » از جانب انف ، معوّج و انسداد ورم [ است ] و اعمّ از جميع اقسامِ مرض مفرد است . دوم : مرض مجارى و اوعيه ؛ بدان كه مجارى ، جمع « مجرى » و اوعيه ، جمع « وعاء » است . و آن ، عبارت از تجويفى است كه واقع در باطن عضو باشد اگر نافذ از عضوى به سوى عضو ديگر خواه ضيق باشد خواه وسيع جهت مرور شىء لطيف ؛ مانند روح و يا خلط لطيف رقيق و يا غليظ كثيف و يا متوسّط . و انواع آن [ مرض ؛ يعنى مرض مجارى ] ، سه است ؛ جهت آن كه حدوث آن خالى از آن نيست : و « 1 » يا از حيثيت اتّساع است كه از مقدار طبيعى وسيع‌تر گردد ؛ مانند اتّساع ثقبه عنبيه نزد انتشار كه مجراى روح باصره است و يا مجراى شَبَح ، بنا بر اختلاف رأيين از « خروج الشعاع » و « انطباع » كه در قوّهء باصره ذكر يافت . يا از حيثيت ضيق است كه از حدّ طبيعى تنگ‌تر گردد ؛ مانند ضيق قصبهء ريه و ساير مجارى نفس ؛ مثلًا نزد خناق . و اين هر دو ، مشتركِ مجارى و اوعيه هر دواند . و يا از حيثيت انسداد ؛ كه منسدّ و بند گردد مجراى ميان معده و كبد و يا كبد و مراره و يا كبد و طحال و يا ميان مراره و امعاء به سبب موادّ غليظ چسپنده در آن‌ها كه از آن‌ها استسقاء و يرقان اسود و اصفر و قولنج حادث گردد . سوم : مرض اوعيه ؛ كه جمع « وعاء » است - چنان چه ذكر يافت - كه به فارسى

--> ( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده .